جمال رضايى

172

بيرجندنامه ( فارسى )

فصل چهار آب‌انبارها چنان‌كه در آغاز اين جستار گذشت آب‌هاى قنات‌هاى بيرجند همه شور هستند و در گذشته مردم ناگزير آب آشاميدنى خود را از آب‌انبارها تهيّه مىكردند . آب‌انبارها منابع و مخازن بزرگى براى ذخيره آب شيرين بودند كه آن‌ها را از آب‌هاى بهارى كوه باغران - و ندرتا با آب سيل - پر مىكردند و پس از ته‌نشين شدن گل‌ولاى آن‌ها از آب‌هايى كه در آن‌ها ذخيره شده بود استفاده مىكردند . آب آشاميدنى شهر منحصر به آب همين آب‌انبارها بود و اگر سالى به علّتى ( مثلا نباريدن به موقع باران ) نمىتوانستند آن‌ها را پرآب كنند در تابستان با مضيقهء شديد نه تنها كم‌آبى بلكه بىآبى روبرو مىشدند و ناگزير بودند آب آشاميدنى مورد نياز خود را از قنات‌ها و كاريزهاى روستاها - به‌ويژه روستاهاى كوه‌پايهء جنوبى شهر - تهيّه كنند كه هم حمل آن دشوار بود و هم هزينهء گزافى بر مردم تحميل مىكرد و به‌علاوه با اعتراض روستاييان مواجه مىشدند . به راستى كمتر شهرى در ايران تا اين اندازه از كم‌آبى و بىآبى - به‌ويژه آب شيرين - در مضيقه بوده و مردم آن تا اين حدّ در رنج و زحمت بوده‌اند . اين وضع منحصر به زمان مورد پژوهش ما نبود بلكه از روزگاران بسيار دور مردم بيرجند با اين دشوارى بزرگ روبرو بوده‌اند ، به همين علّت برخى از نيكوكاران بخشى از ثروت خود را وقف بر ساختن آب‌انبار مىكرده‌اند و آب‌انبارهاى متعددّى كه در دورهء مورد مطالعهء ما در بيرجند بود همه در گذشته‌هاى دور و نزديك ساخته شده و به يادگار مانده بودند . در آن زمان حمل آب در بيرجند با مشك و كوزه و دلو يا سطل صورت مىگرفت به همين جهت « آب‌كشى » و حمل آب شغلى ويژه بود و صنف خاصّى به اين كار مشغول بودند . به كسانى كه به اين شغل اشتغال داشتند « آب‌كش » ( اوّكش owkas ) و يا سقّا ( سقّو saqqow ) مىگفتند . اينان آب را با مشك از آب‌انبارها به خانه‌ها مىبردند . مشك را از پوست گوسفند و به‌ندرت از پوست